محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

481

خلد برين ( فارسى )

كاشان مىشمرد و تمامى ايشان را بربط شاگردى خود نام مىبرد . اين بيت در مدح وزير اصفهان از نوادر اشعار اوست ، نظم : كلاه زنگلهء مهر بر سر صبح است * به عهد خواجه مگر آب كرده است به شير مولانا حاتم كاشى : از جملهء سخنوران ممتاز و اشعارش در كمال خوش قماشى و امتياز بود . چهره نويس ابداع ، چهرهء مولوى را به رنگ دوات سياه به قلم داده از اين راه ابواب ستم ظريفى ، شوخ - طبعان بر روى وى گشاده بودند چنانچه نوبتى چاقشورى سياه در پا به راهى مىرفت . يكى از ظرفا وى را ديده گفته بود كه ملا حاتم را ديدم كه پاها را برماليده مىخواست كه در زمين خشك از جوى آب بگذرد . بالجمله پيوسته به درد بىدرمان ستم ظريفى ياران گرفتار بود و در نظم اشعار عاشقانه و غزلهاى عارفانه يگانهء روزگار بود . ميرزا حسابى نطنزى : از اكابرزاده‌هاى آن ديار و در قابليت و استعداد ، ممتاز روزگار و در علم موسيقى يگانهء ادوار [ 103 ] و از خويشان نزديك خواجه قاسم مستوفى الممالك بود . در غزلسرائى و عاشق‌پيشگى با هزار دستانش همداستان و اشعار شيرين و تصانيف نمكينش را شورانگيز مجلس مستان و ورد زبان مىپرستان مى - شمردند . سالها روزگارش پيوسته در معمورهء جنت قرين قزوين با تازه نهالان گلستان حسن همنشين و به درد عاشقى و اندوه ناشكيبائى جليس و قرين زندگانى مىكرد . اشعار آبدار وى بر صحايف روزگار بسيار است . از آن جمله به تحرير يك بيت اكتفا مىرود ، نظم : در بدخشان گر عقيق از سنگ مىآيد برون * از نطنز ما مى گلرنگ مىآيد برون مير حضورى قمى : از جملهء سادات آن ديار و گوهر اشعارش گوشوار قبول مردم روزگار بود . سالها در عتبات عاليات به وظايف طاعات و عبادات پرداخته كار دنيا و آخرت خود را در آن ديار بر وجه دلخواه ساخت . ملاصبرى روزبهان اصفهانى : مقيم معمورهء جنت نشان اصفهان